کیستی و چیستی سوالهای هولناکی هستند و تمام بازتاب فعلی من در قبالشان بر عهده ی شانه هایم است و حالا حالا ها مانده تا راهی به تحلیل ذهن خامم پیدا کنند.
از آنچه برای تشخیص و افتراق مان از همدیگر ساخته ایم اما می توانم برایتان بگویم که بیست و هفت سال دارم و مهندس مکانیکی هستم که فرسخ ها با عنوان اکتسابی اش فاصله دارد .
متاهلم و اتفاقن آرامش بودن کنار دوست مرا دوباره به وبلاگ نویسی کشانده
اگر به اختیار خودم بود از همان پانزده سالگی راهم را جدا می کردم از همرنگ شدن با جماعت و حالا شاید راضی تر بودم و دلخوش تر، شاید هم نه
محراب اما قصه اش طولانی است
حکایت روزهایی است برای من که هم لذیذ است و هم نامفهوم
هیچ کس را از گذشته فراری نیست و من هم از خاطره های ناپایدار مجازی سوء استفاده نخواهم کرد. من ِ این روزها صراحتا و با شدت هرچه تمام تر من ِ آن روزهایم را نقد می کند اما شانه از زیر مسئولیت نوشتارشان خالی نمی کنم؛ چه اینکه تمام آن نوشتارها و نوشتارهای بعد از این برچسب زمان و مکان می خورند و منصفانه ست در همان شرایط به قضاوت شان پرداخت.
انگار برگشته باشم برای ادای دین به روشنفکری دینی که هنوز به ماهیت و کنش های اصلاح گر ش امیدوارم
و البته ادای دینی که به مقوله ی ایمان، در وجودم احساس می کنم