این آزادی بیان است یا فاحشگی بیان؟؟؟

 

حق

 

سالها اطرافیان فرنگ دوست ما از لیبرالیسمی سخن می گفتند که وقتی معنایش را و افکار مستتر درونش را طبقه بندی ایدولوژیکش را از آنها می پرسیدیم ظنمان می برد که گویا خودشان هم درست نمی دانند لیبرالیسم یعنی چه؟ و تنها چشم و گوش بسته فریاد می کشند. هرگاه که در مقابل سوالها به بن بست می رسیدند آمریکا را بعنوان مهد اندیشه ی لیبرال معرفی می کردند و باد به غبغب انداخته فخرش را با نیابت !! بما می فروختند و از عقب ماندگی جهان سوم و پیشرفت روزافزون کشور آرزوهاشان سخن می راندند که آنها چنانند و ما چنین

گل کلامشان آزادی بیان بی حد و حصر آمریکا بود و اینکه رییس جمهورشان توسط یک فرد عادی نقد می شود و خبری از محاکمه و سانسور و... نیست ولی در کشور شیعه و اسلامی ایران....

بگذریم که دل خونی از کشورمان داریم که قرار بود نماد اسلام و تشیع علوی باشد

جان کلام جای دیگری است

از وقتی که برای اولین بار خبر انجام عمل آتش سوزی را شنیدم گویی تمامی حرفها و فخر ها و فریاد های آنها در مغزم تیر می کشد

سرم بدرد آمده از این همه توهین و این درجه از بی تمدنی و وحشیگری و حیوانیت مدعیان آزادی و لیبرالیسم

می خواهم ببینمشان و سرشان فریاد بکشم که این بود کشور آمال و آرزوهاتان؟؟؟

این بود لیبرالی که گوش آسمان و زمین را ، با گوشهای گرفته تان ، کر کردید؟؟

این آزادی بیان است یا فاحشگی بیان؟؟؟

 این آزادی است یا بی بند و باری و لاقیدی؟؟؟

کدام مکتب و جهان بینی تاکنون آمده اینچنین توهین حداکثری به عقاید را در خود حل کرده است؟؟؟

کجای حقوق بشر ادعایی خودتان از این سخن رفته که به مقدسترین شیء از عقاید یک میلیارد و پانصد میلیون نفر از مردم جهان – که تو گویی اصلا صدنفر ، ده نفر ، یک نفر – به بدترین نحو ممکن توهین شود؟؟

چطور است که رهبران و الگوهای شما با اینکه حتی به سودشان هم نیست – همان سود کثیف امپریالیستی شان – بازهم اجازه می دهند در برابر آن همه دوربین و چشمهای حیرت زده چنین توهینی صورت بگیرد و آنگاه تنها فرد خاطی را از صحنه دور می کنند که نه بعنوان برخورد که برای حفظ جان البته !!!! ؟؟؟؟

چطور است از خود شما کوچکترین حرفی – کوتاه ترین جمله ای نمی بینیم در محکوم کردن و تقبیح چنین حرکتی؟؟؟ آزادگی تان را انسانیت و شرفتان را فدای تعصبتان کردید؟؟؟

نمی دانم

نمی دانم که چند نسل باید از مکتبتان بگذرد که بتوانید چنین لکه ننگی را نه به عقل و منطق ( که هیچ عقل و منطقی را در آن راهی نیست ) بلکه با فراموشی و تاریخ نخوانی ذاتی مسلمانان و سایر حق طلبان جهان ، سرپوش بگذارید ولی این را هم شما و هم من می دانیم که چنین لکه ی ننگی تا ابد بر تارک لیبرالیسم ادعایی شما خواهد ماند و پاک شدنی نیست.

 

این کشور آمال و آرزوهای چهارصد ساله ی شما و این ایران ده هزار ساله ی ما که کوروش بزرگش آن چنان حقوق بشری می نویسد...

آن لیبرالیسم ادعایی شما و فاحشگی بیانش و این آزادی بیان اسلام ما و  حداکثری سرشار از عدالت حکومت علی (ع) بزرگ که تا جلویش دست به شمشیر نبردند و از خط قرمز ها عدول نکردند، دست به شمشیر نبرد و کوچکترین تغییری در حقوق همگانی و شهروندیشان نداد و آنها را چون شهروندان عادی بحساب می آورد.

 

"""ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟؟ """

 

 پی نوشت : لازم شد این پی نوشت را برای متن بالا بنویسم که این متن بیشتر ژورنالیستی بود تا یک متن عمیق از قبل فکر شده .

نمی دانم شاید بهتر بود از همان اول این موضوع را در پی نوشت می آوردم تا باعث رفع سوء تفاهمات پیش بینی نشده شود

علی ای حال به احتمال زیاد قسمت جدیدی در وبلاگ اضافه می کنم تا کاملا این دو نوع تیپ از نوشته هایم متمایز شوند

افراط احمقانه ی تری جونز، فرصتی استثنایی و هدیه ای خدایی

 

حق

 

سلام

ابتدا عذرخواهی میکنم بابت غیبت 20 روزه ی اجباری ، از تمام خوانندگان گرامی و همینطور از دوستان عزیز وبلاگی که موفق نشدم در خدمتشان باشم.

انشاالله بتوانم بیشتر در خدمت باشم.

 

به دعوت " م.ا.ب" گرامی ، این مقاله را نوشتم تا نظر شخصی و البته فعلیم را راجع به سوال مهم چه باید کرد؟؟؟ درباره ی آتش زدن قرآن و اعمالی نظیر این بنویسم.

ابتدایی ترین موضوعی که باید روی آن تاکید کنیم بی شک تفکیک دو نوع از مبارزات ضد اسلامی دشمنان است.

ما با دو نوع مبارزه و دو نوع دشمن کاملا متفاوت از نظر ساختاری روبرو هستیم

نوع اول نوعی که بصورت افراطی،احساسی و هیجانی به اسلام ستیزی و شیعه ستیزی می پردازند و هیچ توجیه عقلی را برای آن نمی توانیم متصور باشیم کما اینکه کوچکترین احترام ممکن را نیز به عقاید متقابل نمی گذارند. نظیر آنچه سلمان رشدی ، کاریکاتوریست دانمارکی ، فرود فولادوند و همین تری جونز انجام می دهند.

نوع دوم سعی می کند به گونه ای عقلی تر و بدور از احساس و با کمی احترام ضمنی، آنچه می خواهد را به پیش ببرد. بعنوان مثال می توان به شبهاتی که سعی می شود هر روز عقلی تر و با سند تر از قبل نشان داده شود نظیر آنچه در سایت های افشا و یا از شجاع الدین شفا و دکتر سیناها منتشر شده است ، اشاره کرد.

 

بی شک این دو نوع از مبارزه با اسلام و عقاید ما دو نوع خاص و متمایز از برخورد و عکس العمل را باید به همراه داشته باشد . هرگونه خلطی در جابجا گرفتن این گروه ها می تواند اثراتی جبران ناپذیر بر پیکره ی ما فرود آورد.

تکلیف چه باید کرد این دو نوع نیز بطور کلی و با توجه به سیره پیامبر و معصومین مشخص است. در نوع اول بصورت قاطعانه و محکم و در نوع دوم بصورت عقلی و مستدل و بدور از کوچکترین عصبانیتی که دشمنان آن را پایه ی توهین متقابل ما می کنند و بعد آنکه بیشتر از توهین متضرر می شود مایی هستیم که ادعای احترام و ادب می کنیم.

در هردو نوع شناخت استراتژی های دشمن و هوشیاری و مقابله در مقابل این استراتژی ها بسیار مهم و ضروری است.

مسئله ی تری جونز را همانطور که ذکر شد بنده در نوع اول می دانم که پاسخ گویی اش دو مرتبه خواهد داشت.

الف - مرتبه ی رهبر و مرجع و عالم اسلامی

ب - مرتبه ی مردمی

تکلیف مرتبه ی رهبر معلوم است. نظیر کاری که امام خمینی در برخورد با رشدی انجام داد را باید در این مورد هم شاهد باشیم که متاسفانه در ایران بجز دو الی سه تن از مراجع – آن هم به لحنی خفیف تر از حد انتظار – حرف دیگری از سایر علما و مراجع علی الخصوص از رهبری مشاهده نشد.

این همان مشکلی بود که در زمان کاریکاتور دانمارکی نیز کمابیش حس شد ولی نه با این شدت و بی شک این مسئله بشدت نگران کننده می نماید.

و اما تکلیف مرتبه ی مردمی :

آنچه فی الحال به ذهنم می رسداین است که ما باید با اهرم های فشار تبلیغاتی در دسترسمان نظیر همین جنبش های وبلاگی ، تا آنجا که می توانیم از این پاشنه ی آشیل بزرگ دشمن استفاده کنیم.

مدت ها بود که منتظر اشتباه بزرگ و دندان گیری از دشمن بودم تا بتوانم این موضوع را مطرح کنم که تا کی قرار است آنها مهاجم باشند و ما مدافع؟؟؟

و اکنون بنظرم اشتباهی بزرگ تر از آنچه گمان می کردم پدید آمده و من بعنوان کوچکترین عضو از هم رزمانی که در فضای سنگین دفاع از ارزشها و عقاید و اصول نفس می کشند این را هدیه ای از جانب پروردگار می دانم.

ما اکنون در موقعیتی هستیم که می توانیم مواضع را تغییر دهیم و در موقعیتی فاخر و البته بر حق بر آنها و افکار و عقایدشان هجوم بیاوریم و آنها را بزیر فشار دفاع قرار دهیم ، که اگر درست و منطقی و اصولی عمل کنیم آن ها دو راه بیشتر ندارند ، یا باید این حرکت را عملی مذبوح شناخته و از آن تبری بجویند که در این حالت ما نیز در عملی متقابل می توانیم دقیقا همانند آنها هرگاه که اراده کردیم این مسئله را چونان پتکی بر سرشان بکوبیم ( کاری که عینا آنها با ما می کنند مثلا بر سر مسئله ی طالبان )

و یا شروع خواهند کرد به کتمان و دفاع غیر منطقی و متعصبانه که اگر حالت دوم رخ دهد فشار بر آنها روز به روز بیشتر خواهد شد و آنها را در چاهی عمیق فرو خواهد برد که به این راحتی نتوانند از آن سر بیرون آورند.

این دقیقا همان کاری است که آنها با هر اشتباهی از جانب گروه هایی نظیر طالبان که خود را متصل به اسلام می دانند ، با ما انجام می دهند.

و در هر دو صورت ما فرصتی برای نفس تازه کردن و تجدید قوای خود در عین اینکه حمله می کنیم ، بدست می آوریم که فرصتی بسیار ارزشمند است.

این فرصتی استثنایی خواهد بود تا بتوانیم هر چه بیشتر و با قدرت تر به تقویت و ترمیم هرچه بیشتر خودمان و تک تک هم رزمانمان بپردازیم و در راه هر چه عمیقتر فهمیدن مفاهیم و اصول و عقاید با فراغ بال بیشتری گام بگذاریم و در نتیجه به استحکام و تسلط و قدرت فکری بیشتری دست یابیم.

فرصتی که در زیر آن همه فشار سنگین و در موضع دفاع هیچگاه پدید نیامده و نخواهد آمد.