حق
در این مقاله درباره ی مفهومی بسیار قابل توجه و درخور به نام " راهبری " در مقابل مفهوم " رهبری " پرداخته می شود.
لذا از تمامی علاقمندانی که دغدغه ی فرهنگ ایران زمین را دارند . صمیمانه خواستارم بطور کامل آن را مطالعه نمایند.
این مقاله حاصل کار مشترک دانته ی گرامی و بنده می باشد که بصورت همزمان در سه وبلاگ رنسانس و کورسوی حقیقت و محراب . منتشر می شود.
امید است این حاصل مشترک دریچه ای نو و ژرف بر روی دید علاقمندان و دلسوزان فرهنگ بگشاید.
بی شک نظرات و نقدهای تک تک شما عزیزان می تواند در هرچه بهتر شدن این مقاله یاریمان نماید.
................................................................................................................
حق
بـخش نخست : ایـده ی راهـبـری
مقـدمـه
گذر زمان و اختلاف مکان، کاربرد متغیر و بسیاری دیگر جنبه های تحلیلی مفاهیـم، همواره مانع از بدست آمدن کوچکترین تعریف مناسبی از حتی ساده ترین مفاهیم شده است. این درحالی است که مفاهیم شکل و شمایل خویش را در میان عموم مردم و تحت تاثیر دستگاه قدرت به نحوی متفاوت جای می اندازند و مورد پذیرش قرار می دهند.
مفاهیم جریان فرهنگی، جنبش، رهبـر، مسیر و هدف و... بسیار به گوش می رسند و هر کـدام به ایده آلی تا حدودی دست نیافتنی می خوانند. آنچه مسلم است، هیچ جریان فرهنگی از نیست سر بر نمی آرود؛ بلکه در نتیجه ی تقابل در بستری از جریانات مختلف دیگر ظهور می نماید. اما برای یافتن شخصیت و طرح خویش مسلما نیازمند هویت است.
این هویت چگونه بایـد باشد؟
هر جریان فرهنگی که در بستر دیگر جریانات جان می گیرد، بلافاصله درگیر تشکیل هویت خویش می گردد. این هویت مسلما می بایست از طریق مفاهیم عرضه شود و اگر این مفاهیم درست انتخاب نشونـد، جریان فرهنگی آرام می گیـرد. با این وجود مفاهیمی که هر جریان فرهنگی نوینی با آن دست پنجه نـرم می کنـد بر دوگونه ی مشخص انـد :
-مفاهیمـی که پیشتر موجود بوده انـد و اکنون به دلیل شرایط و حساسیت های متفاوت (نظیر ناکارامـدی، نادرستـی، گنگ بودن و...) کاربـرد ندارند.
-مفاهیمی اکنون موجـودنـد و کاربرد دارند و خود به دو دسته ی مفاهیم مسخ شـده و مفاهیم حقیقی تقسیم می شوند.
جریان فرهنگی مشخص در کنار چنین مفاهیمی، به منظور یافتن هویت خویش دست به انتخاب می زنـد، و برخی مفاهیم را برای تعریف خود بر می گزینـد و بوسیله ی آن ها دست به ارائه ی اهداف و ایـده آل ها می زنـد. چرا که مسلمـا هر جریان برای در کنار دیگری بودن شکل نمی گیـرد، بلکه به این دلیل پدید می آیـد که نخست کمبـودی و نیازی را که از قلم افتـاده جبران نمایـد! بنابریـن به اجبـار می بایست بالاتـر از دیگر جریانات قرار گیرد و خود را تشخص بخشـد.
این تشخص بخشیدن در تقابل با مفاهیـم مورد نیاز برای تعیین هویت مسلمـا بر آینده جریان شدیدا تاثیر گذار است. به همین دلیل هویت یابی جریان با استفاده از مفاهیـم نکته ای بسیار ظریف در تعریف و معرفی آن به عموم می باشد. با این حال این تعریف و معرفـی به دو گـونه ی اصلی صورت می گیـرد :
نخست- با استفاده از مفاهیـم موجـود کنونی:
در صورتی که یک جریان فرهنگی دست به تعریف خویش بوسیله ی مفاهیم موجود بزنـد ناچـار خود را وارد دایـره مفاهیم مسخ شده نیز می گرداند. در این نقطه یا باید با تذکـر و تاکید های بسیار این مفهوم مسخ شده را از چنگ معنای جدیدش رها کنـد و یا با پذیرش همان معانـی آرام آرام نیمه هویت خویش را نیز باز پس دهـد و در کنار جریانات دیگـر قرار گیرد و به بیانی جایی برای حضور بی فروغ خویش باز نماید.
دوم - با استفاده از مفاهیـم موجود پیشیـن :
راه دیگر تلاش جریان برای باز آفرینـی مفاهیـم است! آنچه مسلم است تلاش برای پاک و اصلاح نمودن تلقی و برداشت مردم از مفهومی مشخص و سپس تعلیم مفهـوم صحیح بسیار دشوار تـر و خطرناک تر از تعریف و معرفی مفاهیـم هم ردیـف و اما بازآفریده شده است!
مفهوم رهبـری
امروز و در جـامعه ی کنونـی مـان مفهـوم رهبـری یک جریان فرهنگی از مفاهیـمی است که بسیار درگیـر مسخ هویت حقیقی خویش است؛ بطوریکـه آنچه از یک رهـبـر امروز بوسیله ی عموم مردم دریافت می شود مفهومـی ایـزولـه و نخبه گرایانه و جـدای از عمومیـت مردم است که در دور دستـی قرار دارد و تنها نسیمی از آن می رسـد!!
رهبر یک جریان فرهنگی هم خودش را در مقامی بالاتر از سایر مردم می داند و هم در نزد مردم بصورت کسی که از جنس آنها نیست فهم می گردد. میزان بحران این تفکر هنگامی مشخص می شود که مردم نیازمند کسی از جنس خود؛ هرکه را با هر میزان از علم و آگاهی، اگر از جنس خود ببینند سریعا به سمتش جذب می شوند و در این میان کم نبوده و نیستند دغلکارانی که در لباسی آلوده به ریا ، مردم را به سمت خود جذب کرده و به سراشیبی سقوط به پیش می برند.
در این میان روشنفکرانی که خود را تافته ی جدا بافته می دانند و مردم نیز درباره شان همینطور گمان می کنند، در کنج اتاقهایشان می مانند و تبدیل می شوند به انسانهای نظری مطلق و مایوس از مردمی که گویی وظیفه شان تنها اطاعت امر از ایشان است.
و در ادامه ی همین روند به آنجایی می رسیم که اکنون جایگاه تاثیر گذاری روشنفکران در جامعه بسیار تقلیل یافته است و همین طور میزان یاس و دلزدگی مردم به سبب ناکارآمدی دغلکاران ریاکاری که از اعتماد و خویشتن داری صادقانه و ناآگاهانه ی آنها سوء استفاده کردند، بیشتر و بیشتر میشود.
در تقابل با چنین شرایطی، جریان فرهنگی موجـود - آنچنانکه گفته شـد - یا می بایست همین مفهـوم را بپذیرد و دست به اصلاح معنای آن و معرفی معنای حقیقی آن بزنـد و یـا مفهومـی دیگر را برای خویش برگزینـد و هویتی مناسب تـر و در نتیجه جـدا از جریانات موجود برای خود برگزینـد!
رهبـری و راهـبـری
در نظر نگارندگان، رهبـری و راهبـری دارای تفاوتـی در ساختار کلی معنـای خویش نیستند. با ایـن حـال با دقیق تر شدن در این دو مفهـوم بعـد نو بودن راهبـری ویژگی را به جریان فرهنگی کنونی می بخشـد، که ما را ناخودآگاه جذب آن می نمایـد. چرا که همین نو بودن مفهـوم نه تنها مشکلات اصلاح مفاهیـم و تفهیم معانی جدید را از میان می بـرد، بلکه ایجاد کننده ی فرصتی است تا بوسیله ی آن هویتی منحصر به فـرد به جریان فرهنگی کنونـی ببخشد!
راهبـر کیست؟
در اینجـا تلاش می شـود با توجه به نیازهای کنونـی جریان فرهنگی موجود پاسخی مناسب به این سوال داده شـود. با این حال مسلمـا همراه با انتقـادهای خوانندگـان گرامی می توان به نقطه نظری برتـر دست یافت.
براستی راهبـر کیست؟
->مفهوم راهبر مسلمـا نخست به عنوان هدایتگـر جریـان فرهنگی مطرح می گردد. هدایت کننده ای که با توجه به ایـده آل ها و اهدافـی که برای جریان مورد نظـر می پرورانـد و معرفی می گـردانـد، می بایست جریان فرهنگی را به سوی هـدفی برای اعضـای جریان (عموم مـردم) پیش ببـرد. پس خصوصیات وحدت آفرین رهبری را در بر میگیرد.
->دومیـن مفهـومـی که برخلاف شرایط نخبه گرایانه ی کنونی ِمفهـوم رهبـر برای مفهـوم راهبـری مفیـد می نمایـد، همراهـی و در کنـار عموم مـردم بودن است. همراهـی که تنها به ذهنیت ختـم نمی شـود بلکه عینیت می یابـد و هویت جریان فرهنگی کنونی را با معنایی جدیـد و درخور شکل می دهـد.
در واقع رابطه ی راهبر و مردم یک رابطه ی یک سویه نیست که در آن راهبر تنها گوینده باشد و مردم تنها شنونده ، بلکه راهبر با توجه به خصوصیاتی که در زیر به آنها اشاره شده خود را نیازمند نقد های صحیح و محکم مردم نیز می داند، پس اولا از غرور کاذب رهبری نجات یافته و هم نظریاتش اصلاح شده تر هستند و هم عملی تر و هم مردم خودشان را در نظریه ای که قرار است اجرا کنند دخیل می دانند؛ در واقع برای فهم بهتر مسئله، همچون کاری که پیامبر در 25 سالگی در قضیه ی سنگ حجر السود انجام داد، تمامی مردم خودشان را در این امر سهیم می دانند. پس همگی همواره نیرویی علاوه بر تمام نیروهای مشوق و محرکی که از خارج به ایشان وارد میشد خواهند داشت که آنها را از درون و صد البته بسیار مسئولانه تر از پیش به جلو خواهد برد.
در نتیجه ی چنین شرایطی نظریات ارائه شده به کمترین میزان اشتباه می رسند زیرا حالا دیگر نتیجه تفکر یک یا چند نفر نیست بلکه نتیجه تضارب و تبادل افکار افرادی به مراتب بیشتر است. پس طرح نظریه ی ارائه شده از هر زاویه ای پخته تر و عملی تر است.
->نکته ی دیگری که برخلاف مفهوم ایزولـه ی رهبـری، از کلمـه ی راهبـر برداشت می شـود، عـدم نیاز به وجود یک راهبـر مشخص و منفـرد است. آنچه که مدتـی پیش در وبلاگ محـراب با انتقـادی به مفهـوم تک رهبـری بیان شد و دست به تعریف مفهـوم چنـد رهبـری برای جریانی فرهنگی زد، اکنون با وجود این مفهـوم جـدید آسان تـر تفهیـم می شـود و مورد پذیرش قرار می گیـرد. بنابریـن مسلمـا و با توجـه به آنچه در مقاله ی مورد نظـر بیان شـده است، در اینجـا سخن از راهبـران است!
->راهبری یک مفهوم تعاملی است و مشخصا آنچه در راهبری اهمیت ویژه ای دارد " نفوذ " راهبر بر پیروان (مردم ) میباشد. از نظر نگارندگان بدون نفوذ بر پیروان (مردم ) و متقاعد ساختن شعوری ( و نه تنها شوری و هیجانی ) آنها برای گام برداشتن در راه هدفی درست و قابل دسترس و متعالی و صد البته مشترک، راهبری امکان پذیر نخواهد شد.
در رهبری چنین مشکلی کمتر وجود دارد زیرا در آن رهبر خود هدفی را فهم و انتخاب میکند و سپس برای رسیدن به آن اهداف و متقاعد کردن مردم جهت همراه کردن برای اجرای تئوری هایش، از عناصر شور آفرینی و هیجانی و انگیزشی استفاده می کند که اغلب بنا به هر دلیلی در کنار این شور ، شعوری را بکار نمیگیرد یا کمتر بکار میگیرد؛ و صد البته بنا به همین دلیل هنرمند بودن رهبر و شخصیت کاریزمایش، ابزارهای جدایی ناپذیر او بشمار می روند.
که ما بارها و بارها نتایج اینگونه رهبری ها را دیدیم که اولا چون شور آفریده شده در میان مردم حد زمانی خاصی دارد و بشدت به شرایط معیشتی آنها بازمیگردد و دوما چون خود رهبر هرچقدر که بزرگ و صادق و کارامد، میزان عمر محدودی دارد و معمولا جانشینی در حد و اندازه های او و صد البته همفکر و هم هدفش یافته نخواهد شد و سوما چون اگاهی و شعور چرایی حرکت به عمق جان مردم نفوذ نکرده است – اکثرا با وجود آغازی طلایی و شیرین ، پایانی تلخ به همراه داشته اند.
ولی در راهبری مردم برای شرکت در این راه ، لاجرم باید به حداقلی با ارزش از آگاهی برسند تا بتوانند خودشان را دارای سهمی در حرکت ببینند و بطور کلی چگونگی راهبری و حرکت در مسیر، مبتنی بر شعور و آگاهی پایه ریزی می شود تا شور و احساس. پس لاجرم پایانی به تلخی تجربیات رهبری گذشته ، متصور نمی توانیم شد.
خصوصیات راهبر نسبت به رهبر :
1.نقـد پذیری : نقد پذیر است و نظریاتش را مطلقا صحیح نمی داند بلکه نقد و در نتیجه اصلاح آنها را امری حیاتی می شمارد.
2.پذیـرش مـردم بعنوان همکار : نوع نگاهش به مردم نه بعنوان ابزار رساندن او به نظریات تئوریش که به عنوان شریک و همکار است.
3.عـدم استبداد رای : دارای غرور و در نتیجه استبداد رای کمتری است زیرا تنها گوینده نیست بلکه شنونده نیز هست.
4.همـراهـی با مـردم : راهبر نیز خود را جزئی از مردم می داند پس علاوه بر تلاش قلمی و فکری، به دنیای عمل نیز شخصا پای می گذارد، پا به پای مردم پیش می رود. پس خودش نیز مشکلات طرح را لمس می کند و مسلما مسائلی را در آن خواهد دید که وقتی بیرون گود و بعنوان رهبر می نشست نمی دید.
5.نگرش روشنگرانه : راهبـر در تمامـی ویژگی ها و خصوصیات ذکـر شده همواره مسئله ی مـردم و حقیقت را فـراتـر می نهـد و با هدف گذاری های محدود زمـانی علاوه بر توجه به جـریان مشخص، نگاهی کلی تـر بر مسئله ی انسان و انسـانیت دارد.
حال با در نظر گرفتن پتانسیل موجود در مفهـوم راهبـری، تشکیل مجموعه ای از راهبـران که در ارتبـاط متقـابل با عموم مـردم می باشنـد مسلمـا می بایست یکی از اهـداف اساسی جریان فرهنگی کنـونـی تلقـی شـود.
راهـبـری جـمـعــی
آنچه مسلم است، امکان تحقق ایـده ی چند راهبـری نخست نیـازمنـد تشکیل مجموعه ای مشخص از راهبـران دارای خصوصیات ذکـر شده است؛ و با توجه به آنکه جریان کنـونی نیازمنـد تمـام قوای موجـود برای پیشبـرد خویش است می بایست تمامـی روشنفکـران دارای خصوصیـات ذکـر شده را پذیـرفـت. این مجـموعـه ی راهبـران با برگـزاری جلسـات مشخص می توانـد :
-بوسیله ی تعـاملات فکـری به درک منـاسبی از موقعیت مشخص کنـونـی دست یـابـد.
-بوسیله ی هدف گـذاری های کوتاه و بلند مـدت، موجب جهت دهـی به جریان کنونـی شـود. مسلمـا طرح هـا کوتاه مـدت و بلنـد مـدت حـاوی ویژگی های منحصـر به فـری خواهنـد بـود که تعـدادی از آنها عبارتند از :
برای اهداف کـوتـاه مـدت : قابل دسترسی، پلکـانـی، رئـالیستـی
و برای اهداف بلند مـدت : متعـالی، صـحیـح، شـدنـی و البته ایـده آل گـرایـانه
-به بررسـی ابـزارهای موجـود و مسیـر دست یـابی به اهـداف بپردازد.
-روش های منـاسب طـرح این پروژه ها را با عمـوم مـردم بررسی نمـایـد.
-روش های منـاسب آگاهـی بخشـی به عموم مـردم را برای پیشبـرد شعـورمنـدانـه ی جریان بررسی نمایـد.
-روش های منـاسب شـور بخشیـدن به عموم مـردم را برای صورت گرفـتن جنبـشی متحـول و پیشـرو به نحوی مورد بررسی قرار دهـد که عنصـر اساسی شعـور قربـانـی نگردد.
-به طـرح نقـدپذیـرانـه و روشنگـرانـه ی نظریـات و ایـده های خود با عموم مـردم بپـردازد.
-و در نهـایت در تقـابلی جمعـی بسـوی مسیـر مورد نظـر حـرکت نمـایـد.
-نکته ی قابل ذکـر بعـدی بازنگـری آنچه گذشته و نقـد خویش در مجموعه ی کلـی جریان است که می بایست هم بوسیله ی مـردم و هم بوسیله ی راهبـران و دیگـر روشنفکـران صورت پذیـرد.
*آنچه مشخص است، ترسیـم این وظایف مشخص شـده برای مجموعـه ی راهبـران با توجـه به شرایط و موقعیت های خـاص قابلیـت تغییرات محدود را داراست.*
ارتبـاط متقـابل و مـردمـی
برای توضیح بهتر چگونگی ارتباط متقابل راهبران با مردم، طرح کلاس درس را مطرح می کنیم :
در این کلاس درس مفروض، معلم و استاد کلاس بعنوان نماد مجمع راهبران و شاگـردان کلاس به عنوان دسته های مختلف عموم مـردم است که هر کـدام دارای آگاهـی های مختلف نسبت به جـریان کنـونـی هستند. در این کلاس علاوه بر آگاهی بخشی به شاگردان ( دسته های مردم ) ، طرح و ساختار کلی و بنیادی حرکت و همینطور اهداف کوتاه و بلند مدت آن بصورت مشخص و دقیق شرح داده می شود. اگر ساختمان کلی مورد نظر را بتوان با ترسیمی هندسی نمایش داد به تعبیر دکتر شریعتی در اسلام شناسی، هم صحیح می نماید و هم قابل فهم تر و منظم تر است.
در این کلاس شاگردان ( مردم ) در حین گفتگو با اساتید ( مجمع راهبران ) ، وادار به تفکر و درگیر شدن با مسائل مورد بحث شده و دیگر از فرهنگ دیکته نویسی که خاص " رهبری " است ، خبری نخواهد بود زیرا در اینجا همه برای رسیدن به هدفی مشترک و پیشبرد جریان فرهنگی ، دلسوزانه و بطور صحیح همدیگر را نقد می کنند تا بعد از اینکه نظریات همگی شنیده و نظر پایانی گرفته شد، در مرحله ی عمل تک تک شاگردان و اساتید با تمام وجود برای تحققش تلاش کنند.
در این کلاس با توجه به میـزان آگاهی هرکـدام از این دسته های مـردم به ارتبـاط و مسئولیت دهـی به آنـان پرداخته می شود. به نحوی که اولا موقعیت این وظیفه برای دسته ی مـردمـی مورد نظـر کاملا مشخص باشـد و دیگر اینکه ارزش و اهمیت آن در ساختمان کـلـی طرح نیز برای دسته ی مـردمی مورد نظـر شرح داده شـود تا ارتباط متقابل راهبـران و عموم مردم صـادقـانه و روشنگـرانـه حفظ گـردد.
در این ارتباط متقابل امکان آن وجود دارد که ایده ای توسط راهبران شرح داده شود ولی در پایان با تغییرات بسیاری نسبت به آنچه اول بوده است، برای عملی شدن فراهم گردد و این به هیچ وجه تصوری محال نیست زیرا در بین شاگردان هر گروه امکان دارد ایده ها و طرحهای خام و یا فکر شده و پخته ای موجود باشد که بسیار نسبت به طرح اولیه کاربردی تر، عملی تر، بهتر و قابل اجرا تر باشد.
طرح های خروجی از این کلاس حاصل تضارب آرای چندین نفر با آرا و ایده های مختلف است که مشخصا طرحهایی محکم و استوار خواهند بود.
عیـوب طـرح
مسئله ی نگاه عملی بر ایـده ها - با توجه به پارامتـر های فوقالعـاده ای که در مرحله ی عمل به موضوع افزوده می شود، همواره تناقضـاتی به همراه دارد. در این بخش تلاش شـده برخی از این تناقضات بررسـی گردد و پاسخـی درخور به آنها داده شود.
-کنار ماندن برخـی روشنفکران از مجموعه ی کلی ِراهبـران.
این مشکل بوسیله ی پذیرش این روشنفکـران به عنوان یکی از دسته های نزدیک تـر - از لحاظ آگاهی - به مجموعه ی راهبـران قابل رفـع است. چـراکه می توان این روشنفکـران را بیشتر در ارتبـاط با مسئله ی آگاهی بخشی به مردم قرار داد. اینگونه راهبـران بیشتر به تفهیـم مسائل ذکر شده در مورد جریان کنـونی به مـردم می پردازنـد و بنابریـن فرصت بیشتری برای پذیرش انتقـادات مـردم را دارا خواهند بـود. همچنین این روشنفکـران در مقام مسئولیـتـی حیـاتی و بسیار اساسی قرار می گیـرند.
-امکـان نبـود ارتبـاط میـان برخـی دسته های مـردم با مجموعه ی راهبـران.
در دست ترین پاسخ می تواند این باشد که مسلما مردمی که در درجه اول دغدغه اش را دارند و در درجه دوم این مطالب را مسئولانه دنبال می کنند حتما برای نظر دهی به سمت این علوم کشیده شده و وارد کلاس می شوند. درواقع ابتدا این مردم هستند که بسمت کلاس می آیند و در قدم بعدی این ما هستیم که با عملکرد مناسب و اصولی خود، باعث بوجود آمدن بازخوردی مناسب در سطح جامعه شده و سایر گروه ها و دسته های مردمی را نیز به تدریج جذب خواهیم کرد.
ضمن اینکه باید در نظر داشت، تا زمـانی که برخورد راهبـران با مـردم بصورتـی نقـدپذیرانـه، روشنگـرانه و صادقانه باشـد، رکـن اصلی ارتبـاط مـردم با راهبـران حفـظ خواهـد شـد و بنـابرایـن مشکلی در برقـراری ارتبـاط با راهبـران، چنـانکـه گفته شـد، ظهور نمی یـابـد.
-ایـجـاد دوگـانگـی هـا و چند دستگی ها میـان طرفـداران راهبـری خـاص.
این نکته که امروز نیز بسیار با آن مواجه هستیـم یکی از اساسی ترین مشکلات در نتیجه ی تحقق این طرح است. با این حـال این طـرح ابـدا برای اجـرای ناگهـانـی و بی هـدف ارائـه نشـده است. بایـد متوجه بـود، در صورتـی که در نظر گرفتن جنبه های مورد بحث و بیان شـده ی طـرح رعـایت گـردنـد و راهبـرانی با خصوصیـات ذکـر شـده برگزیـده شـوند، ابـدا چنین تلاش های نادرسـت و جاهلانه ای که همواره طرح هایی این چنینی را تهدیـد می کنـند، مشکل سـاز نخـواهنـد بود زیـرا :
>نخست آنکه راهبـران همگـی متوجـه مسئله ی همکـاری و همیـاری مورد نظـر طرح خواهنـد بـود و به این ترتیب اجـازه ی سوءاستفـاده هایی این چنینی را به طرفـداران خـاص خویش نخـواهنـد داد.
>دیـگر آنکه با ارتباطی منتقـدانـه، روشنگـرانـه و صـادقـانه با عموم مـردم و همین طرفـداران خـاص می توان به تفهیـم موقعیت جـریان فرهنگی در نـزد آنـان پرداخت و از بروز این دوگـانگـی ها جلوگیری نمـود. زیرا آنچه مسلم است این طرح برای دادن افسـار جریان فرهنگی بر دست گروهـی خـاص و هدایت شـدن بوسیله ی آنها، برنامه ریزی نشـده است و تمـامی مـردم در آن شریـک می بـاشند. پس می بـایست متوجـه این همیـاری، همراهـی و ارتباط جمعـی متقـابل مورد نیـاز برای پیشبـرد طرح بـاشند.
-ابهـام درباره ی ایجـاد اتـحـاد در بـیـن مردم.
همواره در طول تاریخ اتحاد بین مردم در یک جریان تحول خواهی، بر زیر بیرق یک رهبر کاریزماتیک و مقتدر قرار داشته است که حالا با تعبیرات مذکوری که ارائه شد، علامت سوالی ابهام آلود درباره ی ایجاد اتحاد بین اقشار مختلف مردم پدید می آید.
برای رفع این عدم اطمینان ذکر این نکته ضروری است که می توان گفت راهبران، به عنوان مجموعه ای از رهبری همان اتحاد قدیمی را تضمین می کنند. در واقع می توان تضمین کرد راهبرانی با خصوصیات ذکر شده و با توجه به اینکه آگاه به مسئله ی همکاری مورد نظر طرح ( همانگونه که در بالا ذکر شد ) خواهند بود؛ تمام تلاششان را جهت اتحاد هر چه بیشتر مردم بکار خواهند گرفت.
آنچـه گفته شـد تلاشـی برای معـرفـی راهبـری، بعنوان یک روش قابل تـامل، بعنوان ایـده ای مشخص جهـت پیشبـرد جریـان فرهنگـی کنـونـی است. مسلمـا پس این مـرحلـه تلاش اصلـی و اساسی می بایست صـرف شکل دادن و انتقـال این ایـده به مـرحله ی عمـل بـاشـد که بدون همکـاری خواننـدگـان گـرامی غیر ممکـن می نمایـد.
تهیـه و تنظیـم مقـالـه :
دانته - اقبال