نقد " خود " --- سیاسی
حق
متفکران و بزرگان هر دو جناح سیاسی کشور که فارغ از هرگونه علاقه و نظری ، لاجرم به آنها و نوع نگرش و دیدگاه و سخنانشان باید احترام گذاشت . در تمام این سالها و علی الخصوص از انتخابات 88 بدین سوی به وجهی درخور توجه ، جناح مقابلشان را مورد نقد قرار دادند.
از تاجزاده تا ولایتی و از کدیور تا ازغدی ، شخصیت های قابل احترام دو طرف مقابل ( و نه دیگر همسو**) کشور هستند که باید آنها را از گوسفند مسلکانی که در پی خواست و مصلحت چوپانانشان ، طوطی وار و میمون صفت سخن می رانند به درستی و به تشخیصی آزادانه جدا نمود .
بی شک اگر قرار است حرفی قابل توجه و شایسته ی خواندن در این باران میکروفن بیابیم ، حرف این گروه متاسفانه اندک می باشد و لاغیر.
تاریخ نیز ثابت کرده که همواره از افرادی با خصوصیات آنها به احترام یاد شده و از سایرین چون دستگاه ضبط صوتی که فرمایش و مصلحت اربابشان را ضبط و پخش می کنند.
ولی
ولی همیشه و مخصوصا در فضای کنونی بعد انتخابات ، ما در معرض نوشته ها و نقدهای محکم و بعضا مهم آنها قرار می گیریم و خواندن این نقد های مهم دوطرفانه گرچه دریچه هایی مهم و حیاتی را بر ذهن و اندیشه ی تشنه ی هم نسلان ما گشوده ولی از آن بیشتر و روز به روز به یاس و دلزدگی و نا امیدی مان می افزاید.
و در واقع آنچه بعد خواندن بیشتر این سخنان برایمان می ماند چیزی جز سردرگمی ، گیجی و کوله باری از سوالاتی که بر سوالات پیشینمان اضافه شده ، نیست.
سوالاتی که هیچگاه جوابی برایشان نیافتیم جز مشتی حرف بی سند و غیر رسمی از سوی یا شکست خوردگان و زخمیان سیاست یا از سوی نهادهای تبلیغاتی چون روزنامه ها و مخصوصا صدا و سیما که چون روز روشن است جز به مصلحت خود نخواهند گفت و ما مجبوریم برای نزدیک شدن به جواب سوالهامان هر قطره آبی که به آلودگی ها و کثافات " مصلحت گرایی " و " حقیقت گریزی " و " پنهان کاری " مزین شده است را بر کویر تشنه ی وجودمان پذیرا باشیم .
( غافل از اینکه بعد مدتی روح پاک حق خواهی ما نیز از این کثافات بهره خواهد برد و..... )
در اینجا نیز موضوع بحث متفکرانی است که خصوصیاتشان را ذکر کردیم نه آنهای دیگر که حتی ارزش تفکر رویشان را نیز ندارند.
مشکل ریشه ای آقایان متفکر و تئوریسین هر دو جناح دقیقا اینجاست که آنها وقتی از گروه دیگر نقد می کنند به نوعی سخن می گویند که گویی خود بیگناهند و مصون و مبری از هر اشتباهی و تمام مشکلات و بحران ها و مصائب متوجه جناح مقابل است و بس.
پس بی شک فضای افراطی آنها تفریط جناح مقابل را به همراه خواهد داشت و می شود همان چیزی که یکسال است جز آن در فضای سیاسی مان نمی بینیم.
لزوم نقد خودی و منصفانه و دلسوزانه و شجاعانه و البته انقلابی هرکدام از این متفکران از جناح خودی شان امری است که امثال قوچانی و افروغ و مطهری بر آن بسیار اهتمام کردند ولی شوربختانه مورد هتک هر دو طرف قرار گرفتند.
از اینکه خلاف واقعیت می گویند و عنصر بیگانه ی خارجی هستند یا در زندانها شستشوی مغزیشان داده اند گرفته تا تبدیل شدن به ابزاری برای کوبیدن جناح مقابل و بر خوبی خود افتخار کردن که فلانی نیز به حق بودن ما را تصدیق کرده است و متهم شدن به سوپاپ اطمینان نظام شدن.
شاید منصفانه باشد و یک حقیقت غیر قابل انکار که امثال قوچانی ها و مطهری ها بیشتر از هر کسی در هر دو جناح دلشان برای جمهوری اسلامی می تپد و برای خونهای پاکی که برایش ریخته شد و برای آینده ی پر مخاطره و نگران کننده اش . ولی دو جناح افراطی ما این را درک نمی کنند و بر طبل یک دندگی هاشان می کوبند و دانسته یا ندانسته نظام را بر سراشیبی نزول قرار داده اند و از پشت هلش می دهند.
بی شک باید امثال این دلسوزانی که مظلوم ترین و اندک ترین قشر سیاسی حال حاضر هستند را بیشتر مورد توجه و عنایت قرار دهیم که اگر قرار است کسانی بتوانند ما را به کور سویی از حقیقت گم شده مان رهنمون سازند ، همین افرادند.
و مشخصا حلقه ی گمشده ی سیاست این روزهای ما همین نقد " خود " است.
**سالها تلاش مسئولان جمهوری اسلامی این بود که حتی بعد انحلال حزب و منفک شدن جامعه ی روحانیت مبارز و بعد ها تشکیل احزاب نو بنیاد دیگر ، همچنان همه را یک حزب کلی و واحد و زیر یک پرچم بدانند و اختلافات ریشه ای و بنیادینش را زیر چادر " مصلحت " بپوشانند ولی شوربختانه امروز بعد 31 سال بجایی رسیدیم که مستقیما حرفهایی مبنی بر حذف طرف و جناح مقابل را می شنویم و شنیدن اعترافاتی مانند اصطلاحات "دو جناح رقیب و مخالف و مقابل " ، دیگر برایمان عادی شده است.
یا علی