به نهضت آگاهی بپیوندیم

 

حق

 

طرح مسئله : مشکل اصلی تمام جنبش های به نام آزادی خواهی و مردمی صد ساله ی ایران ، نبود شعور و آگاهی در کنار شور حماسی اکثریت مردم بوده است

 

راه حل عملی :

آگاهی بخشی با ساخت و ایجاد کتاب های رایانه ای و مخصوص تلفن همراه در قالب راحت ترین نرم افزار های موجود

 

سالهاست متفکران و روشنفکرانی که صد سال آزادی خواهی ایرانیان ، از مطالبات عدالتخانه ای تا انقلاب اسلامی  را بررسی کردند از جو زدگی و شور خالی از شعور (یا بهتر بگوییم کم شعور ) اکثریت مردم گلایه ها کردند و بر طبل توخالی "کاش ها " کوبیدند و از نبود شعور در بین شور حماسی و مقدس مردم نالیده اند.

پاسخ به سوالی مهم است که سالهاست افکار را بخود مشغول کرده ، چطور جنبشی آغاز کنیم و به ثبات برسانیم بی آنکه منجر به تمامیت خواهی و تک صدایی و دیکتاتوری شود؟ و چگونه از این همه کابوس ، از این صد سالی که هربار با پیروزی جنبشی ، اتفاقاتی تلخ رخ داده و آرمان های جنبش و نهضت تک تک به محاق افراط و تفریط های گروهی که با زور و ادعای سرپرستی ، عنان کارها را بدست گرفته اند ، رفته است ؛ می توان درس گرفت و سنت شکست؟

چگونه عاقبتمان به عاقبت قلعه ی حیوانات دچار نشود؟

عاقبتی که گویا عاقبت محتوم تمام جنبش ها و نهضت های مقدس آزادی خواهی ، نه فقط در ایران که در تمام دنیاست  و سوال اینجا که آیا می شود این جبر تاریخی را بزیر چرخ های ارابه ی اختیار و اراده و همت انسانی در هم کوفت؟ و اگر می شود چگونه؟ و با چه راه حلی که تاکنون طرح یا عملی نشده؟

هر چه بیشتر مطالعه کردم بیشتر به این واقعیت نزدیک شدم که اکثریت قریب به اتفاق به تک کلمه ای حیاتی رسیده اند : آگاهی

آگاهی بخشی به سطح کلان جامعه که شاید سالها بطول بیانجامد

تزریق شعور در بین شور مقدس انسانی – که برای یکبار هم که شده در جنبشی همه به فکر این نباشند که " چه نمی خواهند " بلکه به " چه می خواهند " ها و " چه باید باشد " ها و " چگونه باید باشد " ها فکر کنند.

که تا آگاهی بدست نیاید هر جنبشی عاقبتی همچون گذشته خواهد داشت.

و چنانکه در آینده خواهم گفت عمق این آگاهی خواهی را بسیار و بسیار در مبانی تفکر اسلامی – شیعی دیده ام و حتما برایتان چند نمونه خواهم آورد تا به تصدیق این راه حل زمانبر ولی موفق بیشتر ایمان پیدا کنید.

چگونگی این آگاهی بخشی هنوز محتاج ایده هایی تازه و بکر است. چه تشویق و ترغیب به آگاهی و چه نفس آگاهی بخشی .

در این دو – سه سالی که از موج عمومی کتابهای مخصوص کامپیوتر و موبایل گذشته است ، از نظر من مرحله ی شناخت اولیه بود و حالا به آرامی به سمت تثبیت پیش می رود .

شور اولیه ای که با خود آوردند را حالا دیگر ندارند و من از این بابت هم متاسفم و هم خوشحال.

متاسف زیرا کار آنها که با زحمت در این راه قدم و قلم می زنند و وقتی با ارزش می گذارند ، بسیار سخت شده و باید بر جذابیت و جدیت و همتشان بیفزایند

و خوشحال چون دیگر از آن شور و جو زدگی افسار گسیخته خبری نیست و می توان در حد نیاز و بدست خویش ( با ایجاد همان جذابیت ها یا سهولت استفاده یا .. ) شور آفرید .

از نظر من اگر بطرزی فکر شده و جهت دار و با همتی سترگ هر کدام گامی در این جهت برداریم ، می توانیم در راه آگاهی بخشی جامعه مان بصورتی قابل توجه سهیم باشیم .

راه حل عملی به این گونه که هر کس به سهم و وسعش ، حتی اگر شده چند صفحه ، تایپ کند و در اختیار هم نسلی هایش قرار دهد و یا حتی می شود کاری که در سایت " خانه شریعتی " انجام می شود را ما نیز عملی کنیم.

کتابها و متون بی مصرف و کم اهمیت در فضای اینترنت بسیار زیاد شده که بنظر من یکی از دلایل سردی استقبال ، همین کتابها و متون هستند . حتما باید مطالبی را تایپ کرده و در اختیار سایرین قرار دهیم که از نظر ارزش خواندن و بالا بردن سطح آگاهی فرهنگی – اجتماعی - تاریخی – مذهبی و سیاسی ، قابل توجه باشند.

درباره ی نوع کتابها بحث فراوان است که حتما نیاز به پستی جداگانه دارد ولی عجالتا به تعریف عمومی و عرفی از یک مطلب و کتاب با ارزش ، اکتفا می کنیم.

حالا چند مزیت و عیبی که چنین روشی دارد را ( آنقدر که تاکنون به ذهنم رسیده ) اختصارا ذکر کردم ولی هم چنان این ایده را حرکتی اولا عملی و ثانیا بسیار موثر می دانم .(البته بشدت منتظر شنیدن مزایا و معایبش از نظر شما نیز هستم )

مزایا :

قیمت و هزینه ی بسیار کمتر

همه گیری و سطح وسیع آن

قدرت تبلیغ و توزیع بیشتر و راحت تر

بروز بودن نرم افزاری و قابلیت افزودن امکانات بیشتر و جذاب تر

استقبال از آن در میان هم نسلی ها (مخصوصا کتابهای مخصوص موبایل)

احتیاج به هزینه ی کم و وقت و دردسر کمتر نسبت به مجله و.. عدم سانسور و ابطال مجوز آنها

و مهمتر از همه اینکه می توانیم خودمان و با کمی همت به آن عمل کرده و موجش را راهنمایی کنیم و اینکه خودمان در راه نظریه مان ، عملی انجام دهیم بشدت به تشویق ما منجر خواهد بود ، این نکته مثبت را کمتر نظریه و عملی داراست.

 

معایب :

مشکلات چشمی و بینایی

وفور کتابها و مطالب گمراه کننده و خطرناک ( که کارمان را برای دفاع از عقیده ها و آرمان هامان دشوارتر خواهد کرد) و همینطور کتابها و مطالب بی ارزش و کم اهمیت

قابلیت توزیع در حال حاضر به نوعی است که تنها دارنده ی اصل فایل قادر به انتقال است نه همه و مشکلات نرم افزاری و جذابیت اندکش ( که حتما قابل حل است )

و عیب مهمتر از سایرین اینکه این پروزه بشدت زمانبر است و شاید سالها ط.ول بکشد تا به آن میزان مطلوب برسیم . لذا باید بشدت تحمل داشت و صبر کرد و نا امیدی و ضعف بخود راه نداد.

 

در انتها باید بگویم که قصد این وبلاگ و این پست ها و ارائه ی ایده ها تنها برای کمک برای حرکت در نهضت آگاهی است که وبلاگ های زیر نمونه های فاخر آن هستند.

از قافله ی این نهضت مقدس عقب نمانیم دوستان

سایت گرداب

کتابخانه ی قفسه

کتابهای موبایل

و....

در آینده حتما بیشتر درباره این آگاهی بخشی و سایر ایده ها صحبت خواهیم کرد

در انتظار نظرات فوق العاده مهمتان هستم

 

یا علی

 

 

حاشیه نویسی : سنتی فراموش شده

 

حق

 

صورت مسئله :

زمانه تغییر کرده ، دیگر " غفلت " فرزند نا مشروع استحمار و استحاله ی فرهنگی نیست. دیگر حکایت " انجیل دادن و زمین گرفتن " ، " شهوت دادن و آگاهی گرفتن " نیست . حالا با شعار آزادی اطلاعات ، با شعار آگاه سازی نوع بشر ، "مسخ " می کنند

در این هجوم فرهنگی گسترده و همه جانبه از کتاب و مقاله و وبلاگ تا فیلم و تئاتر و تا شعر و موسیقی ؛ حال ، خارجی و حاصل از تفکرات متهاجم و جذاب خارجی و یا داخلی و حاصل از انواع و اقسام تفکرات جناحهای منفعت طلب ، نسل ما مانند یک سیبل بی اراده و مایوس مورد تیرباران فرهنگی ، فکری و عقیدتی قرار گرفته و آنقدر با حجم انبوهی از افکار آراسته به بهترین جنبه های هنری روبروییم که فرصت حتی لحظه ای خارج شدن از شوک های پی در پی را از ما سلب کرده اند.

با حیرت و گیج پرچم سفیدمان را چه تلخ بالا بردیم

این آثار زیبای هنری است که با درون مایه ی فکریش مارا با خود همراه می کند و حتی در بسیاری اوقات غرق و ما بدون اینکه تفکرمان را درگیر مفهوم کنیم ، دانسته یا ندانسته ، اجازه ی رسوخ هر نوع فکر و عقیده ای را به درون آسیب پذیرمان می دهیم و روزی به خودمان می آییم و می بینیم  که به معنای واقعی کلمه مسخ فکری – فرهنگی شدیم و دیگر از روح مجرد و مستقل خودمان خبری نیست و تماما شده ایم تکه تکه از افکار و عقاید گوناگون. (البته اگر این روز فرا برسد و در همان تحیر و گیجی تا به مرگ نمانیم).

کافی است لحظه ای به خودمان بنگریم

شده ایم همچون ضبط صوتی که هرگاه روشن شود حرفهای دیگران ازو بیرون خواهد آمد

یک کتابخانه ی سیار که همه چیز می داند و هیچ نمی داند . اقیانوسی به عرض تمام حافظه و به عمقی بسیار کم.

زمانه تغییر کرده ، حالا دیگر رقابت در این است که هر گروهی بتواند اولین تاثیر را روی ما بگذارد که اگر موفق شود تا حد زیادی به انحصار فکر ما و نهادینه شدن گفته هایش در عمق وجودمان امیدوار خواهد بود.

زمانه ، زمانه ی هنر برای مسخ است ، هنر برای تفهیم بهتر و برای جذب بیشتر  

و ما گیج و مبهوت غافل از بلایی که بر سرمان آمده ، حریتمان را به حراج گذاشتیم.

 

 

راه حل :

بی شک یکی از بهترین انواع مقابله ، سنت مهجور و فراموش شده ی نسل ماست  یعنی سنت حاشیه نویسی ، نقد نویسی ( نظر شخصی نویسی) . سنتی که در قدمای بزرگ ما اکثرا رایج بوده و مجال تفکر به ایشان می داد و مهلت تحلیل. دورتا دور هر برگ از کتابهایی که می خوانده اند سرشار بود از نقد و نظر و فکر نه چون کتابهایی که ما می خوانیم نو و دست نخورده و تمیز !!! (البته اگر کتابی بخوانیم)

احیای این سنت از نظر من بسیار موثر خواهد بود در نجات همگی مان. اینطور که در قبال هر اثری چه کتاب و نوشته چه فیلم و تئاتر و چه انواع موسیقی (نوشتاری ، دیداری و شنیداری )، یک الی چند صفحه .. که نه حتی چند خط نوشت و آن را به استقلال فکری خود نقد کرد و به دیدی منطقی و کاملا آزاد و از بالا ، نه از درون ، به دنبال انواع اهداف اثر و تفکرات مستتر در آن گشت و سپس این نظر حاصل از تفکرات شخصی خود را با سایر نقدها و تفسیر ها مقایسه کرد و انگاه بهترین را برگرفت. باورم بر این است که خواهد توانست تا حدی استقلال فکری مان را در این هجوم بی امان حفظ کند.

و به این نکته حتما باید توجه کرد که به هیچ وجه نباید بگذاریم تقدس و یا بزرگی یا ممنوع  و یا حتی حرام بودن یک اثر ( از نظر سایرین ) مارا از این کار باز دارد ، اصلا فرقی نباید باشد ، قرآن یا آیات شیطانی ، نهج البلاغه یا سرمایه ی مارکس ، مثنوی مولوی یا نظریه ی داروین .

 

الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

«الزمر/18»

 

پی نوشت : این سنت را از پست من شروع کنید J

 

یا علی

 

چرا محراب ؟

تا به حال به کلمه ی محراب نگاه کرده ای؟

محراب یعنی محل حرب محل جنگ

جنگ با که ؟ با چه ؟

جنگ با تمام کسان و تمام چیزهایی که تورا از او دور می کنند

چرا بجای جنگ . غلبه نیست؟؟؟

خب فکر می کنم که چون همه نمی توانند غلبه ی کامل کنند ولی جنگ کردن را همه می توانند

شاید هم این باشد که 

تو جنگ کن ... غلبه اش با من (مکلف به انجام تکلیف و نه نتیجه)

خب جنگ برای چه؟ برای اینکه خود را از هرچه غیر اوست برهانی

برای اینکه بر تمام بدی ها و ریا ها ، جهل ها و گناه ها . عصیان کنی
برائت بجویی ، بجنگی

چقدر ظریف است !!!! 

محراب جایی مشخص و زمانی معین ندارد . هر کجا که اراده کنی با او سخن بگویی

هرجا که اراده کنی از بدی ها و شر ها دور شوی آنجا و در آن زمان تو در محراب هستی

و آنجا محرابی است مانند محراب مسجد. مقدس

پس اگر کسی تمام لحظاتش به یاد و برای او باشد 

تمام زمین ... که تمام آفرینش محراب اوست

..........................................

در این وبلاگ سعی خواهد شد که تمامی مقالات و نوشته ها حاصل و زاییده ی تفکرات شخصی باشد 
نه چون آثاری که در آن کلام دیگران عینا منتقل می شود

آغاز محراب

 

حق

 

در این وبلاگ سعی خواهد شد که تمامی مقالات و نوشته ها حاصل و زاییده ی تفکرات شخصی باشد


نه چون آثاری که در آن کلام دیگران عینا منتقل می شود

 

به امید آگاهی