اسماعیلت را قربانی کن

 

حق

 

وصل عجیبی است که نادان هایی چون من از کیفیتش بی خبرند. داستان از یک دلدادگی کوچک آغاز می شود.

رسم عاشقی بر سر کوی معشوق نشستن است و به یک نظاره آفاق را به آتش کشاندن ، وقتی عنایتی کوچک چنان کند دیگر حدیث مفصل را باید در درخواست معشوق خواند.

همه جان می شود برای ادای اجابت معشوق و اینچنین دلباختگی و سوختن و  فنا

از کوچک آزمایش می شود و پی در پی به آزمایشی دشوارتر

درست در لحظه ای که در تمنای می ناب لبخند رضایت معشوق تمام سر و روی جام تهی می شود درست در آنجا که گویی باید خشنود و خوشحال و فرخنده دست هایش بگشاید و در آغوش معشوق به کامی ابدی برسد

معشوق آخرین خواسته را نیز مطرح می کند : قربانی

کیفیت این قربانی اگر خودی خود او باشد گرچه طاقت فرساست ولی ...

لیک اگر قربانی اسماعیل زندگیت باشد تازه درخواهی یافت چه امتحانی است

آری اگر به آنجا رسیدی که اسماعیلت را قربانی کردی آنگاه به وصلی خواهی رسید که نه عقل یارای هضمش را دارد و نه دل ، نه شور و نه شعور ، وصلی که نادان های چون من از کیفیتش بی خبرند

وصلی که ابراهیم بزرگ لمسش کرد

 

 

کدام عرفه ؟؟؟

 

حق

 

سه منزلگاه در مناسک حج وجود دارد که آنقدر عمیق و عظیم است که باید مقاله ها درباره اش نگاشت. توجه و تفکر روی نام این سه "منزلگاه توقف و حرکت " بسیار ظریف است.

صحرای عرفات ( صحرای شناخت و معرفت ، صحرای آگاهی ) ، مشعر ( سرزمین شعور و فهم ) و منی ( سرزمین عشق یا ایده آل )

و سپس دوباره حرکت به سمت کعبه ، در آغوش خداوند.

تجربه تاریخی ثابت کرده است که در مسیر تعالی و اصلاح فرد و جامعه ، شور مطلق به شکست خواهد انجامید و هر قدر هم که شور در مرتبه ی بالا و با ارزشتری قرار گرفته باشد بی عنصر شعور و آگاهی، زودگذر و ناپایدارست و تقریبا انحرافش قطعی است.

شعور مطلق نیز به گونه ای دیگر بجای توانایی ایجاد اصلاح و تعالی ، در مسائل تئوریک یا رویاهای ایده آلی دست و پا زده و کمتر به مرحله ی عمل رسیده است. در واقع موتور محرک شعورمندی تنها و تنها شور است وگرنه هیچ نوع ایثاری از طرف عقل صرف جواز نمی یابد و انفعال بلای جان می گردد.

آنچه نجات بخش خواهد بود بی گمان تهیه ی معجونی شگفت از شور و شعور ، عقل و احساس است تا به سمت اصلاحی پایدار و تعالی ماندگار پیش برویم.

و حالا گویی فلسفه ی چنین منازلی ، چه باید کردی عمیق سر راهمان می گشاید.

چنین ترتیبی بی گمان اتفاقی نیست.

هر فرد یا جامعه ای که می خواهد به کمال برسد باید از معرفت و شناخت و آگاهی آغاز کند ، به شعور برسد ، در آنجا سلاح خود را آماده سازد ( اشاره به سنگ های ریزی که در تاریکی شب جمع آوری می شود ) و سپس با عشقی پر شور به سمت سه بت همیشگی تاریخ که به تعبیر زیبای دکتر شریعتی زور و زر و تزویر است هجوم برد و سپس بعد پیروزی قطعی به منتهای جاده ی حقیقت و کمال برسد یعنی به خداوند.

خوشحالی درونی خویش را نمی توانم کتمان کنم که هم نسلانم امروز بدرستی دریافتند که گام اول آگاهی بخشی و کسب معرفت است و بالابردن سطح شناخت فردی و عمومی.

در تاریخ این چند دهه ی اخیر شاید تاکنون به چنین موقعیتی نرسیدیم که اکثریت به اتفاق در صحت و درستی گام اول تاکیر دارند. چنین اتحادی بر روی " چه باید کردی صحیح " را نباید دست کم گرفت بلکه باید هر چه بیشتر در استحکام بیشتر ریشه هایش در اذهان هم نسلی ها کوشید.

آفت بزرگ چنین چه باید کرد ماندگار و صحیحی بی شک در بی قراری و بی صبری برای زودتر به نتیجه رسیدن است. این عجله در نتیجه گیری باعث سرخوردگی و یاسی مضر خواهد شد که شما بهتر از بنده می دانید نتیجه ی چنین یاسی چیست.

باید بر این نکته بیش از پیش و بیشتر و بیشتر تاکید کرد که آنچه در چنین راه حلی حرف اول و آخر را می زند صبر و ثبات قدم است و لاغیر.

اکنون در موقعیتی حساس قرار داریم. اگر به هر دلیلی چنین پروژه ای با شکست روبرو شود یا از آن روی گردان شوند آنگاه معلوم نیست که تا چند نسل باید بگذرد که چنین اتفاق نظری پدید آید

و دوباره تاریخ تکرار می شود و افکار و اذهان مشتاق اصلاح و تعالی جامعه دوباره روی به افراط و ترور و حذف فیزیکی و.... خواهند آورد و می شود آنچه بارها اتفاق افتاده است.

 

 

 

 

عرفه ، روز شناخت !!!

 

حق

 

اگر به فرض كه هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد ,بعد آدم یك بار دعای عرفه بخواند, می شود به "حسین" ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امكان دارد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 حمد و سپاس خدایی را سزاست كه تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شكند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد. 

حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینكه راهنمایی ام كنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست. پس هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتی .

هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی. هرگاه اطاعتت كردم قدردانی و تشكر كردی. و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی. و اینها همه چیست؟ جز نعمت تمام و كمال و احسان بی پایان تو؟!

 من كدام یك از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟

خدایا! الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشكار توست.

 

خدایا! من را آزرمناك خویش قرار ده آن سان كه انگار میبینمت. من را آنگونه حیامند كن كه گویی حضور عزیزت را احساس می كنم.

 خدایا! من را با تقوای خودت سعادتمند گردان. و با مركب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مكشان. در قضایت خیرم را بخواه. و قدرت بركاتت را بر من فرو ریز تا آنجا كه تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.

آنچه را كه پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نكند. و آنچه را كه بازپس می نهی من را به شكوه و گلایه نكشاند.

پروردگار من! من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش. و من را از شر آنان كه در زمین ستم می كنند در امان بدار.  

خدایا! به كه واگذارم می كنی؟

به سوی كه می فرستی ام؟ به سوی آشنایان و نزدیكان؟

تا از من ببرند و روی برگردانند. یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافكنند و مرا از خویش برانند؟

یا به سوی آنان كه ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می كنند؟من به سوی دیگران دست دراز كنم؟در حالی كه خدای من تویی و تویی كارساز و زمامدار من.

ای توشه و توان سختی هایم! ای همدم تنهایی هایم! ای فریاد رس غم وغصه هایم! ای ولی نعمت هایم!

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشكلات! ای مونس و مامن و یاورم در كنج عزلت و تنهایی و بی كسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی! ای كسی كه هر چه دارم از توست و از كرامت بی انتهای تو!

تو پناهگاه منی! تو كهف منی! تو مامن منی! وقتی كه راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می كشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می كند و اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاك شدگان بودم.

و اگر نبود محبت تو بی شك سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.

ای زنده! ای معنای حیات! زمانی كه هیچ زنده ای در وجود نبوده است.

ای آنكه : با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد. و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.

ای آنكه: در بیماری خواندمش و شفایم داد.. در جهل خواندمش و شناختم عنایت كرد. در تنهایی صدایش كردم و جمعیتم بخشید. در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند. در فقر خواستمش و غنایم بخشید.

من آنم كه بدی كردم ،من آنم كه گناه كردم. من آنم كه به بدی همت گماشتم،من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم. من آنم كه غفلت كردم. من آنم كه پیمان بستم و شكستم. من آنم كه بد عهدی كردم

و اكنون باز گشته ام. باز آمده ام با كوله باری از گناه و اقرار به گناه. پس تو در گذر ای خدای من! ببخش ای آنكه گناه بندگان به او زیان نمی رساند. ای آنكه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام كارهای خوب توفیق می دهد.

 

معبود من! اینك من پیش روی توام و در میان دست های تو. آقای من! بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقیر.

نه عذری دارم كه بیاورم نه توانی كه یاری بطلبم. نه ریسمانی كه بدان بیاویزم. و نه دلیل و برهانی كه بدان متوسل شوم. چه می توانم بكنم؟ وقتی كه این كوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انكار؟! چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعی دارد وقتی كه همه ی اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهی می دهند؟

 

خدای من! خواندمت پاسخم گفتی. از تو خواستم عطایم كردی. به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی. به تو تكیه كردم نجاتم دادی. به تو پناه آوردم كفایتم كردی.

خدایا! از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مكن. از آستان مهرت نومیدمان مساز. آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مكشان. از درگاه خویشت ما را مران.

ای خدای مهربان! بر من روزی حلالت را وسعت ببخش. و جسم و دینم را سلامت بدار. و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل كن. و از آتش جهنم رهایم ساز.

 

خدای من! اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد. و اگر عطا نكنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب!

یا رب!

یا رب!

خدای من! این منم و پستی و فرو مایگی ام. و این تویی با بزرگی و كرامتت. از من این می سزد و از تو آن

چگونه ممكن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی كه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی

خدای من! تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی كه من بدان مبتلایم! تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه كار بد كه من می كنم و این همه زشتی كردار كه من دارم

خدای من! تو چقدر به من نزدیكی با این همه فاصله ای كه من از تو گرفته ام.

تو كه اینقدر دلسوز منی!

خدایا تو كی نبودی كه بودنت دلیل بخواهد؟

تو كی غایب بوده ای كه حضورت نشانه بخواهد؟

تو كی پنهان بوده ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟

كور باد چشمی كه تو را ناظر خویش نبیند. كور باد نگاهی كه دیده بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره ای كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود

و زیانكار باد سودای بنده ای كه از عشق تو نصیب ندارد

خدای من! مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشیند از شك وشرك رهایی ام بخش.

خدای من! چگونه نا امید باشم در حالی كه تو امید منی!

چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم كه تو تكیه گاه منی!

ای آنكه با كمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی كرده ای كه عظمتت بر تمامی ما سایه افكنده

یا رب!

یا رب!

یا رب!

 

هجرت دوم

 

 

حق

 

باز هم مکه شاهد هجرت است هجرتی که بعد شصت سال دوباره تاریخ جهان را دگرگون خواهد کرد

حالا دیگر شبیه آن زمان مسلمین در اقلیت نیستند بلکه هر روز خبری از کشور گشایی های لشکر خلیفه به گوش می رسد و کفار فرسنگ ها از مکه دور گشتند. مردم به خیال آسوده به حج می روند و زیر سایه ی خلیفه ی زور و اشرفی های زر و روحانیون پر تزویرش "بندگی خدا" می کنند و همه چیز به ظاهر آرام تر از هر زمان دیگری است.

دیگر مدت هاست علی نامی نیست که آنها را هر روز به زحمت جهاد اندازد و از معیشت هر روزه شان محروم کند.

دیگر ابوذر نیست که با کفشهای کهنه اش به صورت ظالم بکوبد و با آیات قرآن دیوارهای ظلم را بلرزاند.

دیگر عمار نیست که رو در رو و چشم در چشم ظلم ، غرا و مستحکم از ایمان ، خلیفه را تذکر دهد و نصیحت کند و زیر چکمه های پر نفرت ظل الله و خلیفه الله و خال المسلمین بی هوش شود.

دیگر ابن مسعود نیست که در مسجد خدای پرده از نیات شوم سامری صفتان بردارد و اورا کشان کشان از مسجد به بیرون بیندازند و استخوان پهلویش بشکنند.

مردم خسته از جهاد چنان به خواب لذیذ دنیا فرو رفتند که فریاد های پر درد حسن نیز گویی مشت بر سندان بود.

حالا چند سالی است که همگی آرام و خوش معیشت می کنند و نماز می گذارند و به حج می روند.

حاجیان هر ساله به رسم ابراهیم ، طواف نمرود می کنند و به رسم هاجر ، دربدر اشرفی اند و نمایندگان خدای بر زمین برایشان وعده ی حوری و بهشت و شراب می دهند و داستانها می سرایند تا کسی کام شیرینش با خاطره ی کلام رسول الله و پیروانش ، تلخ نشود.

حالا بار دیگر همه خود را به مکه رساندند تمام بزرگان اسلام و دلاوران و مجاهدین و اصحاب ، جمع همه جمع است.

دعا بر لب ، احرام ریا بسته اند و به خدای زور و زرشان لبیک می گویند. هرچه می بینی همه شور است و نیایش و اشک ، هر چه می پویی همه تابعین بر حق مهاجرین و انصارند که در کنج خلوتهای شبانه شان فریاد العفو سر داده ، مشتری بهشتند.

درست در همین ساعات آرام نیایش برای بهشت و دوری از متاع جهنم است که حسین نواده ی همان رسول رحمت کعبه را ترک می کند.

هجرت دوم آغاز شده است.

هجرتی برای رهایی از شعب دهشتناک بی دردان و دنیا دوستان ، که هزار بار سخت تر از شعب ابیطالب ، روح و جان را به آتش می کشد.

هجرت از شهر بخواب رفتگان ولی نه به سوی مدینه که بسوی منای کربلا و نه با دعوت اوس و خزرج که با عهد ناپایدار جماعت هزار رنگ کوفه

در تمام ممالک اسلامی دیگر جایی امن تر از کوفه نیست ، شهری که نسل مردمانش هنوز هستند

 

امروز صبح حسین از مکه خارج شد

چشمان همه از حدقه بیرون زده است در این شصت سال هیچ کس چنین عصیانی نکرده بود ، هیچ احدی چنین بر اسلام نشوریده بود که حالا نواده ی همان رسول طغیانگر ، خوابشان را به کابوس بدل کرده است.

 

حسین امروز هجرت را آغاز کرد

و صد هزار قافله ی دل به همراه اوست.

 

یا حق

 

شب هجرت

 

حق

 

امشب شب عجیبی است

شب هشتم ذی الحجه ، تا فردا هرکس که می تواند به هر وسیله ای خود را به مکه خواهد رساند تا از فیض مراسم حج جای نماند.

تمام شهر سرشار از مردمانی است که عطای دنیای دنی را به جهت بیعتی دوباره با ابراهیم و محمد، به لقایش نبخشیده که سپرده اند - تنها برای چند روز -  شوری عجیب حکم فرماست.

همه احساس سبکی و پاکی می کنند. هر کس سعی می کند گوشه ای اختیار کرده و به اشک بنشیند

و در رویای خوش بخشیده شدن عمری " انسان " بودن به جهت نیل به " انسانیت " (1)

 

امشب شب عجیبی است

حسین (ع) همه را جمع نموده است همه را ، از اصحاب و مهاجرین و انصار تا مجاهدین و بزرگان و عالمان نامی اسلام، از عزم نگاهش پیداست که سخنانی مهم خواهد راند. مدت هاست که انتظار چنین روزی را می کشید اینجا بزرگترین جبهه ی تبلیغاتی اوست ، جمعیت همه گوش های دروازه صفتشان را گشودند تا نواده ی رسول الله سخن بگوید

نواده ای که حالا هجده هزار نفر بیعت کننده را در پشت خود دارد :

 """ پس از نام خدا و حمد و سپاسش و صلوات و درود بر پیام آور راستینش محمد مصطفی (ص) ،

مرگ بر همگان حتم است و من سخت مشتاق دیدار گذشتگان خود هستم ، مانند اشتیاق یعقوب به یوسف .

( با اراده و خواست من ) برای من قتلگاهی اختیار شده که من آن را دیدار خواهم کرد . گویا هم اکنون می بینم که اعضا و جوارح مرا گرگان کوفه پاره پاره می کنند و شکم های آمال و آرزوهای خویش را از من پر می سازند،لیک چاره ای جز انجام این کار نیست.

ما به رضای خدا راضی هستیم و بر آزمایشهای او صبر می کنیم و خداوند پاداش صابرین را به ما عنایت می کند.

( من پاره ی تن پیامبرم ) و پاره ی تن آن حضرت از وی جدا نمی گردد و چشم پیغمبر در بهشت با دیدار او روشن می شود و وعده های آن حضرت ( با شهادت فرزندش ) عملی می گردد.

اکنون

آن کس که از بذل جان در راه ما مضایقه ندارد و برای لقای پروردگار ، خود را آماده نموده است

با من کوچ دهد

و من صبح فردا از مکه کوچ خواهم کرد . (2) """

 

حسین فردا صبح هجرتش را آغاز خواهد کرد ، بار سفر بستید؟؟؟

 

بیایید از کاروان حق جا نمانیم و نشویم مصداق آنچه حسین به وضوح برخ تاریخ کشید که :

وقتی در صحنه ی حق و باطل نیستی ، هر کجا می خواهی باش ، چه به نماز دور کعبه ایستاده باشی و چه به شراب در کاخهای سبز ظلم نشسته باشی ، هر دو یکی است

 یا حق

 

 ( 1 ) : انسان اولی از ریشه ی نسی به معنای فراموش کردن و انسان دومی از ریشه ی انس

از نظر نگارنده حرکت به سوی  "حق"  دقیقا حرکتی است از عمق معنای انسانیت اول به انسانیت دوم

 

( 2 ) : لهوف ص 26  

( لهوف در میان کتب مقاتل ، از نظر اعتبار و اعتماد شهره است و ایت الله سید محمد علی قاضی تبریزی از فقیهان به نام درباره اش گفته : کتاب لهوف سید ابن طاووس نقلیاتش بسیار مورد اعتماد است و در میان کتب مقاتل ، کتاب مقتلی به اندازه ی اعتبار و اعتماد به آن نمی رسد و در اطمینان ، آن کتاب در ردیف اول کتب معتبره مقاتل قرار می گیرد )

 

با کاروان حسین (ع)

 

حق

سلام بر تمام خوانندگان گرامی

انشاالله از فردا شب تا اربعین حسینی ( در حد وسع ) با کاروان حق حسین همراه خواهیم شد

قصد و هدف با توکل بر خدا این است تا بیشتر در این حرکت عظیم تاریخ تامل و تفکر کنیم

تا بیشتر حقش را ادا کنیم و امسال محرم مان با سالهای گذشته متفاوت تر و با کیفیت تر باشد

معتقدم چنین راهی نمی تواند و نباید شور یا شعور محض باشد که نفی هرکدام یعنی ضربه

به جنبه ای از این نهضت بزرگ

لیکن با توجه به روزهای پیش رو بر میزان هر کدام به تناسب آن زمان خاص اضافه خواهد شد

اولین بار است که چنین کاری را انجام می دهم و بی شک سرشار از ضعف های گوناگون است

پس به همراهی و یاری شما بشدت نیازمندم

 

توکلت علی الله ، انا الله البصیر البعباد

یا علی

شریعتی و قرائت های نوین

 

حق

 

تقریبا تا پیش از ظهور شریعتی ، عنان تمامی قرائت ها و تفاسیر مختلف ، تماما محدود به سیطره ی فقها بود و شرایط به گونه ای رقم می خورد که سایر متفکران و عالمان غیر فقیه ممالک اسلامی مخصوصا ایران عموما در این حوزه دخول نمی کردند.

گرچه تا پیش از شریعتی بزرگ مردانی نظیر سید جمال و به تبع او اقبال لاهوری و محمد عبده ، بازگشت دوباره به قرآن را ، بنیان نهادند ولی آنچه میوه ی این نهال مبارک و بزرگ بود بیشتر در حوزه ی علوم فیزیکی و ریاضی به ثمر نشست. کشف های جدید و غیر منتظره از درون آیات قرآن و همسان سازی بعضی از آیات طبیعی قرآن با کشفیات جدید بشر نظیر جاذبه ی زمین و همینطور کشفیات جدید و متحیر کننده ای نظیر زوجیت تمامی موجودات زنده ی عالم ، همه و همه نقشی بی نظیر را در توجه دوباره ی متفکران و دانشمندان مسلمان و حتی غیر مسلمان ، به قرآن کریم را ایفا کرد. ولی همچنان قرآن همچون گنجینه ای ،سرشار از مفاهیم عمیق و متحیر کننده احساس می شد که بسیاری از وجهه هایش تا بحال بی توجه مانده بود.

هرچه بیشتر می گذشت فشار علوم و ایدولوژی های مدرن بشر ، مخصوصا مارکسیسم که خطرش بیش از سایرین احساس می شد متفکران اسلامی را به تکاپوی مضاعف انداخت و نیاز به قرائت های نوین و تازه و مطابق قرن جدید از مبانی اعتقادی اسلام بشدت احساس می شد. دیگر کسی خریدار حرفهای غیر منطقی نبود و جو غالب متافیزیک را از صحنه دور می کرد.

همزمان با شریعتی ، مهندس بازرگان به یک سری از تحقیقات ریاضی در قرآن دست زد که نتایج بسیار جالب و قابل توجهی از آن را به همگان نشان می داد ولی این تنها اثباتی بود بر غیر انسانی بودن قرآن و اعجاز آن و هنوز پاسخی منطقی و قرائتی درخور از مبانی اسلام و علی الخصوص قرآن ، در مقابل سیل ویران کننده ی مارکسیسم داده نشده بود.

تا اینکه دکتر شریعتی دست به اقداماتی جسورانه زد و قرائت هایی تازه از بعضی آیات قرآن و همینطور احادیث به نمایش گذاشت. اینکه این برداشت ها چقدر به حقیقت نزدیک بوده و یا بنا بر مصالح آن روزهای اسلام نوعی مصادره به مطلوب از جانب شریعتی صورت گرفته است ، جای بحثی عمیق دارد ولی آنچه واضح است اینکه تاثیری عمیق بر عقل و روح تشنه و پر دغدغه ی جوانانی ریخت که تقریبا پرچم سپیدشان را بالا برده بودند. بعدها شریعتی سعی کرد این برداشت های مقطعی را به نوعی دیدگاه خاص بدل کرده و نظمی سیستماتیک به آن ببخشد که تا اندازه ای اندک فرصت اینکار را پیدا کرد ولی فشار ها و تهدید ها و زندان و غیره فرصت تثبیتش را او گرفت.

همین امر مبارک و با ارزش از شریعتی آغاز گر نهضتی بود که باعث شکسته شدن تابوی انحصاری تفاسیر و قرائت ها از قرآن و اسلام شد که متاسفانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز تقریبا بی حرکت و متوقف مانده است و بیشتر حرکتی متفاوت با حرکت شریعتی رواج پیدا کرده است. چه آن زمان که مجاهدین خلق می خواستند اسلام را مطابق مارکسیسم نشان دهند و در آخر به این نتیجه رسیدند که " اسلام همچون پوستین کهنه ای است که هرجایش را وصله می زنیم از طرف دیگر پارگی و حفره ای نمایان می شود " و چه حالا که روشنفکران بظاهر دینی ما می خواهند اسلام را به هر ترتیبی شده مطابق "لیبرالیسم با قرائت غربی " نشان دهند.

آنچه نویسنده به عنوان ضرورت در هم نسلی هایش احساس می کند ابتدا و در بدو امر این است که همگی قرآن و در درجه ی بعدی نهج البلاغه را، با هر درجه ای از علم و آگاهی ، برای یک یا چند بار بخوانیم که این کمبودی بسیار نگران کننده است.

 

بی شک در رفع شبهات و ارائه ی تفاسیر و قرائت های شخصی باید با اهالی حوزه و فقه تعامل داشته باشیم تا ما دیگر اشتباه سالیان دراز فقیهان را مرتکب نشویم و افراط آنها را به تفریط پاسخ ندهیم که آنچه در این بین متضرر می شود بیش از هر چیز اسلام عزیز است.

زیرا اگر ما نیز خود را مستقل از آنها دانسته و بی تعامل و همفکری نظرات و قرائت های خام خود را منتشر کنیم آنگاه ناخواسته همان امری را مرتکب می شویم که فقیهان پیشین کرده اند.

و فضایی غالب می گردد که همگی مدت هاست در آن نفس می کشیم

" فضای بدبینی و جنگ در بین اهالی فکر حوزه و دانشگاه "

 

آنچه بعنوان یکی از عملی ترین راه حل ها به نظر نویسنده می رسد ایجاد شبکه و سایتی مستقل برای قرائت های نوین از اسلام و قرآن است که هم اهالی حوزه و هم اهالی دانشگاه در آن حضوری فعال داشته باشند.

سعی می شود در نوشتار های بعدی به این ایده و سایر ایده ها و راه حل ها بصورت متمرکز تر پرداخته شود

انشا الله